هفت ماه گذشت
شنبه ٢٩ تیر ٩٢
چشم به هم زدیم ماه هفتم هم گذشت.عزیزم ١٠٠ ساله بشی انشالله.امروز صبح ما به مناسبت هفت ماهگی گل پسری رفتیم اتلیه و کلی عکس خوشگل انداختیم.من و همسری بس که با زبون روزه سر و صدا کردیمو خودمون رو بالا پایین انداختیم که آقا متین بخنده داغون شدیم ولی خوب متین هم خیلی همکاری کرد و بابت این همکاری که از آقا متین خیلی بعیده ازش کمال تشکر رو دارم.
بعد از عکاسی رفتیم مطب دکتر مومن زاده برای معاینات ماهانه.که خوب خداروشکر همه چی خوب بود.اونجا متین با انقدر با مزه به دکتر نگاه میکرد .وقتی که با گوشی صدای قلبشو گوش میکرد یه قیافه جدی به خودش گرفته بود انگار اون داره به قلب دکتر گوش میکنه.دکتر هم همش باهاش حرف میزنه.واقعا که بهترین دکتر دنیاست.خدا بهش سلامتی و طول عمر بده انشالله.بعد از دکتر هم رفتیم خونه و ٣ تایی دوساعت بیهوش افتادیم.

و اما اینکه اقا متین این روزا داره تلاش میکنه ٤ دست و پا بره روی زانوهاش بلند میشه و خودشو با صورت پرت میکنه زمین
. به ریشه فرش علاقه زیادی داره. همچنین به تلفن .کنترل.دسته کیف من. سیم جارو برقی و خلاصه بیشتر چیزای سیاه رنگ. منم یه کابل خراب کامپیوتر داشتیم حسابی شستمش و خشکش کردم و گذاشتم جلوش. کیف کرد و کلی باهاش سرگرم شد.



از دیگر علایق اقا متین.علاقه به مارک هست تو تمام چیزایی که داره میگرده مارکشو پیدا میکنه و دهنش میکنه.حالا فرق نداره مارک باشه برچسب باشه.کریرش یه برچسب توش داره هروقت میزارمش توش انقدر به پهلو میچرخه که این برچسب رو بکنه که میخواد بیوفته بیرون. میزارمش تو روروئک دولا میشه به کنارش و میخواد برچسبشو بکنه.این همه اجق وجق روشه ها ولی میگرده اون گوشه زیر برچسب رو پیدا میکنه و گیر میده به اون.


هفت ماه گذشت
