دیدار دوباره
پنج شنبه ٢٤ مرداد ٩٢
امروز دونا یکی از دوستای دوره راهنماییم من و ١٠ نفر از بچه هارو دعوت کرده بود تا بعد از سالها برای اولین بار همدیگرو ببینیم.من متین رو پیش آقای همسر و مادرش گذاشتم و رفتم.واقعا هیجان داشتم و البته کمی خجالت میکشیدم. ولی با دیدن بچه ها دیدم که جمع دوستای مدرسه همیشه همون صفای بچگی ها رو داره.همه با هم همونقدر صمیمی ونزدیک انگار نه انگار که ما سالهاست همو ندیدیم. حالا همه ازدواج کردن و به جز چند نفر همه بچه دارشدن.انقدر خوش گذشت که دلمون نمیخواست ازهم جداشیم.هدیه-سمانه-عطیه-الناز-دونا-فاطمه-زهرا-فرانه-وحیده-سمیه.کلی از خاطرات گفتیم و خندیدیم. خلاصه تا ساعت ٦ اونجا بودم و بعدشم رفتم خونه ماشین برداشتم و رفتم دنبال پسرام و آوردمشون خونه.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دیدار دوباره
