آرایشگاه مامان وبابا
متین این روزا مدام مشغول دست خوردنه ، انقدر با حرص انگشتاشو میخوره که دستاش قرمز میشه گاهی هم انگشتشو محکم روی زبونش فشار میده و در نتیجه اندکی خودشو گلبارون میکنه
امروز با اینکه پنجشنبه بود اما اقای پدر رفته بود سر کار و ما باز در خانه تنها بودیم ، ظهر آقا متین رو بردیم حموم و برای اولین بار نوک موهای متین رو چیدیم من که خیلی خوشم میومد این موهاش ژولی پولی میشد فر میخورد وقتی هم میرفت حموم آب میریختم صاف میشد و کل گردنشو میپوشوند قربونش برم با اون موهاش ، دیگه باباییش خیلی اصرار داشت که بچه گرمش میشه موهاش اذیتش میکنه ما هم کوتاه اومدیم و یه ذره از نوک موهاشو زدیم. بعدشم اومدیم نهار خوردیم و خوابیدیم عصر هم رفتیم براش مچ بند عروسکی خریدیم ، با یه اژدها که خیلی صدا میده و البته baby on board .مچ بنده دور دست متین میچرخید متینم رفته بود سرکار هی درگیر بود که کله عروسک رو بکنه دهنش .



آرایشگاه مامان وبابا
