بازگشت به خانه
یکشنبه ١٢ خرداد ٩٢
بعد ١٠ روز برگشتیم خونه. مهدی عزیزم از جمعه که روز پدر بود رفت ماموریت تا شنبه این هفته و من و متین رفتیم خونه مامانم. چقدر تنهایی سخت بود مخصوصا شبا .متین هم کلا خیلی بی قرار شده و مدام جیغ میزنه از بس که بغلش میکنم کتفم و دستام درد میکنه.حالا خوشبختانه بابا مهدیش سالم و سلامت برگشت و ما اومدیم خونه خودمون. با اینکه خونه مامان اینا خیلی راحتیم اما انگار بچه میفهمه و جاش که عوض میشه رفتاراش و عادتهاشم تغییر میکنه.تو این مدت انقدر مامان و بابابم و بچه ها با متین بازی کردن متین کلی چیز یاد گرفته و هوشیار تر شده.
خونه مامان اینا که بودیم پشه متینم رو نیش زده بود منم شب که خوابید براش پشه بند گذاشتم. نصف شب بیدار شده بود با تعجب به پشه بنده نگاه میکرد و سعی میکرد دست بزنه به دیواره هاش ببینه چیه.خیلی جالب بود منم ازش فیلم گرفتم فرستادم برای باباش.

متین صبح که بیدار میشه اولین کاری که میکنه پتو رو لقمه میکنه و میزاره دهنش.

از اونجا که متین خوابش خیلی کوتاه یه روز خوابوندمش رفتم صبحانه بخورم وسطش اومدم بهش سر بزنم دیدم وای بازم بیدار شده و داره نگام میکنهههه کلی زحمت کشیدم تا خوابید 10 دقیقه نشده بیدار بود. این وقتا دیگه میخوام به شیوه نقی( سریا ل پایتخت) دهن منو جر بدم.قربونت برم با اون نگاهت.



بازگشت به خانه
