عزیز دلم شش ماهگیت مبارک
چهارشنبه ٢٩ خرداد ٩٢
خیلی وقته که به اینجا سر نزدم اونم به علت های فراوون. اول اینکه پنجشنبه ١٦ خرداد ما سه نفر با مامان و بابام رفتیم مشهد.اونجا آقا متین سرما خورد و کلی بیقراری میکرد .خلاصه مسافرت خوب ولی سختی بود متین خیلی نق میزد و من خیلی خسته شدم .زیاد نتونستیم جایی بریم .مخصوصا که من میخواستم برم سرزمین موجهای ابی ولی با توجه به آقا متین مریض و نق نقو نتونستم برم. بهترین قسمت این مسافرت آخرشبود. ما تو ایستگاه راه آهن مشهد بودیم که دیدم همه بهم پیام دادن مبارکههههههه مرخصی زایمان ٩ ماه شد. خیلی عالی بود چون ١٠ روز مونده بود مرخصیم تموم بشه و من در فکر بودم که چه جوری مرخصی بگیرم. ممنون امام رضا که ما رو دست پر برگردوندی.اما هنوز به تهران نرسیده بودیم که به بابا مهدی گفتن باید بره ماموریت . و این واقعا برای من عذاب اور بود من تو راه برگشت تمام مدت بیدار بودم چون متین رو خوابونده بودم رو تخت و برای خودم جا نبود .شب تا صبح نشسته بودم .کمر درد و سر درد و همه درد ها رو داشتم و همه امیدم این بود که بریم خونه مهدی متین رو نگه داره و من بخوابم . غافل از اینکه راحتی به من نیومده و نرسیده آقا مهدی باروبندیل بست ورفت و من ماندم و یک پسر مریض و ساک های باز نشده مسافرت و یه دنیا خستگی.خلاصه که شب بعد از اینکه متین رو حموم بردم خونه رو مرتب کردم و ساکها رو باز کردم بابا اومد دنبال ما و مارفتیم خونه دایی صادق.و بعد از شام ساعت ١١ متین و ستاره رو بردیم دکتر و تا ساعت ١ اونجا بودیم و متین تا صبح بیقرار بود و نخوابید. نمیدونم چند شب متوالی بود که نخوابیده بودم . خیلی خسته بودم خیلیییییییییی.


چهارشنبه ٢٢ خرداد از اونجا که متین خیلی ضعیف شده بود و شیر هم خوب نمیخورد براش غذا شروع کردم و فرنی درست کردم. متین هم تف کرد و روشو کرد اونور و اصلا خوشش نیومد. پنجشنبه لعاب برنج درست کردم دیدم به به چقدر دوست داره .اونروز کمی حالش بهتر شده بود.اما شب ساعت ٣.٥ که بیدار شد شیر بخوره دیدم داغه داغه قطره استامینوفن دادم . شروع کردم پاشویه کردن اما باز هی بدنش داغ میشد .ساعت ٧ صح روز جمعه راه افتاد تو خیابونا دنبال شیاف استامینوفن که دیدم خداروشکر اونم دیگه تولید نمیشه چون مواد اولیه اش نیست. این نشون میده که تحریم هیچ اثری در ما ندارد.!!!!!!!!!!!!! و باز دوباره قطره خریدم . ظهر بابا مهدی زنگ زد و گفت که کارش تموم شده و برمیگرده
ساعت ٧.٥ مهدی عزیزم برگشت و ماشب اومدیم خونمون.
متین این روزا کل اتاق رو غلط میزنه تا بخوره به مانع و گیر کنه. دیرزو هم من رفتم اداره و یک ماه مرخصی استحقاقی نوشتم تا بعد از اینکه مرخصی زایمان ابلاغ شد تبدیل بشه به مرخصی زایمان.


عزیز دلم شش ماهگیت مبارک
