متین من متین من، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

من و متین

آوار

1392/6/17 0:53
نویسنده : سپیده
286 بازدید
اشتراک گذاری

١٧ شهریور ٩٢

امروز صبح من و متین خواب بودیم که یهو با صدای وحشتناکی بیدار شدیم.همسایه کناریمون خونشو تخریب کرده و داشت گود برداری میکرد .این روزا من همش منتظر بودم که خونمون بریزه پایین و امروز صبح با این صدای هولناک بیدار شدیم. متین بیدار شد و من دوباره روی پام خوابوندمش و خودم هم خوابم برد و بعدشم تا ظهر با متین تو اتاق خواب و آشپزخونه و توالت مشغول بودم و اصلا به اتاق عقبی نرفتم. ظهر قرار بود آقای همسر زود بیاد که بریم فشم مامانم اینا صبح رفته بودن و ما میخواستیم ظهر بریم.همین که همسر وارد اتاق شد  دیدم داد زد که اینجا چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نگو صبح اون صدا هولناکه.صدای برخورد بیل مکانیکی به دیوار اتاقمون بوده و اینکه دیوار خونمون به کل تخریب شد.ما که رفتیم فشم و تا آخر شب اونجا بودیم و خوش گذروندیم اما کارم در اومده باید کل اتاق رو خالی کنم و یه بنایی حسابی افتادیممممممممممممم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان حدیث
6 آبان 92 23:40
سلام خدارا شکرکه برا شمااتفاقی رخ نداده خدارا شکر
سپیده
پاسخ
خيلي ممنون خاله ياسي،خدا بهمون رحم كرد اما كارم خيلي در اومد از خونه تكوني هم بدتر بود و تا مدتها بوي رنگ تو خونه بود
مامان حدیث
16 آبان 92 10:25
چه ظریفانه است خلقت قلب آدمی...! به تلنگری می شکند...! به لحنی می سوزد...! برای دلی می میرد...! به نگاهی جان می گیرد..! و به یادی می تپد...!
سپیده
پاسخ
ممنون ياسي جون
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و متین می باشد