سالگرد عقد
٢٩ شهریور ١٣٩٢
دیروز عصر بعد از اینکه از خواب بیدار شدیم آقای همسر من و متین رو برد خونه مامانم و خودش گفت برمیگرده خونه که بره آرایشگاه(سلمونی سابق). داداشم هم با بچه ها اونجا بودن و ما رفتیم که یه دیداری تازه کنیم. ساعت ٩ بود که همسری اومد دنبال ما و برگشتیم خونه که دیدم بععععععععععععللههه از اونجا که امروز ٢٩ شهریور سالگرد عقدمونه همسر مهربان در این فاصله زحمت کشیدن و رفتن برای بنده یک سبد گل زیبا خریدن و بردن خونه و ما که از در وارد شدیم با یک سورپرایز مواجه شدیم.یادش بخیر ٢٩ شهریور ٨٨ ساعت ٤ بعد از ظهر ما به عقد هم دراومدیم.بعدم رفتیم خونه ما نی نای نای کردیم و شام با همه مهمونا رفتیم هتل .چه بارونی هم گرفته بود.مهدی برای اولین بار اومد تو اتاق من و همش به من نگاه میکرد که داشتم ازاینور به اونور میرفتم و خودمو سرگرم میکرد که پیشش نشینم.آخه خیلی خجالت میکشیدم.....
آقا متین امروز ٩ ماهش تموم شد و این دومین مناسبت امروز بود و اما سومین مناسبت که به صورت یهویی ظهور پیدا کرد و روز ما رو غرق در شادی کرد این بود که عصر که طبق معمول جمعه ها و البته ماهگردها، آقا متین رو بردیم حموم وقتی از حموم آوردمش و داشتم بهش آب میدادم دیدم صدای تق تق قشنگی میاد و این صدای دندونای خوشگلش بود که بالاخره جوونه زدن البته چیزی دیده نمیشه اما هربار که چیزی دهنش میذاره یه صدای ظریفی میده.قربونت برم متینم .دندون نو مبارک مامان جون.
بعدم ما با یه جعبه شیرینی رفتیم خونه بابای مهدی و شام اونجا بودیم.


سالگرد عقد
