متین من متین من، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره

من و متین

متین و عروسک ها

متین در حال خوردن دست آقا ببری ، طفلک پسرم خیلی لثه هاش میخاره همچین با حرص میخوره این عروسک ها رو .یکی زده زیر بغلش یکیم تو دهنشه ...
3 خرداد 1392

آرایشگاه مامان وبابا

 متین این روزا مدام مشغول دست خوردنه ، انقدر با حرص انگشتاشو میخوره که دستاش قرمز میشه گاهی هم انگشتشو محکم روی زبونش فشار میده و در نتیجه اندکی خودشو گلبارون میکنه امروز با اینکه پنجشنبه بود اما اقای پدر رفته بود سر کار و ما باز در خانه تنها بودیم ، ظهر آقا متین رو بردیم حموم و برای اولین بار نوک موهای متین رو چیدیم من که خیلی خوشم میومد این موهاش ژولی پولی میشد فر میخورد وقتی هم میرفت حموم آب میریختم صاف میشد و کل گردنشو میپوشوند قربونش برم با اون موهاش ، دیگه باباییش خیلی اصرار داشت که بچه گرمش میشه موهاش اذیتش میکنه ما هم کوتاه اومدیم و یه ذره از نوک موهاشو زدیم. بعدشم اومدیم  نهار خوردیم و خ...
3 خرداد 1392

حرف های ناگفته

سالها از آخرین باری که وبلاگم رو آپدیت کردم میگذره ، اون موقع ها یعنی حدودا سال 81-82 دانشجو بودم و از درس و زندگی روزمره و دانشگاه می نوشتم ، و همزمان خواننده بسیاری از وبلاگ ها بودم یکی از وبلاگهایی که همیشه دنبال میکردم وبلاگ ( من و مانی) بود که فرناز قاضی زاده می نوشت تازه بچه دار شده بود و از مانی می نوشت منم که عاشق بچه بودم و همیشه مطالب وبلاگشو میخوندم ،با خودم میگفتم منم اگه یه روز بچه دار شدم حتما تمام لحظات زندگیشو ثبت میکنم و براش یه وبلاگ درست میکنم ، دوست داشتم تمام دوران جنینی پسرم رو براش ثبت کنم تا هم خودم یادم نره هم اون یه روزی بخونه و شاید خوشش بیاد ،اما نمیدونم چرا نکردم اصلا حوصله نداشتم ، با اینکه عاشق بچه بودم ا...
3 خرداد 1392

نگرانی های من

٣٠ اردیبهشت ٩٢  امروز 30 اردیبهشته ،چشم بهم بزنم میشه 30 خرداد و من باید برم سر کار. این روزام همش به نگرانی و فکر و خیال میگذره  از طرفی مرخصی زایمان نه ماه تصویب نشد و از طرف دیگه اداره تا اطلاع ثانوی مرخصی بدون حقوق به کسی نمیده. احتمالا من که برم سر کار هم نه ماه تصویب میشه و هم موعد اطلاع ثانوی میشه و با درخواست مرخصی همه موافقت میشه. همیشه تو هر موقعیتی که بودم سخت ترین شرایط برام پیش اومده . نمیدونم این چه شانس نداشته ایه که من دارم. بازم شکر . همه اینا فدای یه تار موی آقا متین که الان دیگه تمام دنیای منه . سعی میکنم به پایان فکر نکنم شاید قبل از رسیدن به پایان گشایشی شود.الان 2 ماهه که متین رو برای چکاپ نبردم طفلک دکتر...
30 ارديبهشت 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و متین می باشد