سفرنامه محمود آباد
شنبه ٦ مهر ١٣٩٢ دوشنبه صبح زود به سمت محمود آباد حرکت کردیم .ما بودیم و خانواده همسر . آقا متین خیلی از نشستن توی ماشین خوشش نمیاد و همش در طول راه به جز یک ساعتی که خواب بود غر میزد و از سر و کله من بالا میرفت. بالاخره ما ساعت ١١ رسیدیم و من و متین خودمون رو از ماشین نجات دادیم و خیال جفتمون راحت شد. دو تا سوییت سه تخته بهمون دادن تو طبقه ٦ برج نرگس .تو یکیش ما بودیم و عمه مهسا و عمه سمیه و مامانی و بابایی تو اون یکی سوییت.هوا خوب بود .کمی بارونی و خنک اما یه موقع هایی هم خیلی گرم میشد.روز ٥ شنبه اما انقدر بارون اومد که اصلا نمیونستیم بیرون بیایم.متین اونجا صبحها ساعت ٦ بیدار میشد و دیگه نمیخوابید ما هم مجبور میشدیم بریم...
نویسنده :
سپیده
15:08


